آسمون سنگینه رو دوش زمین
چين رو پيشونی كوهُ ببين
دل به اين روزای آفتابی نده
شب بی ماه پراندوهُ ببين
شب پر از جنازه ی ستاره هاس
با يه حس جعلی تغزلی
مثل يه غلاف شمشيره كه روش
كشيدن نقش و نگار گل گلی
دامنش سياهه از دوده ی آه
آهی كه از ته قلب عاشقاس
حتی ماهُ به اسارت می بره
تا به چشم نياد چه قد دلش سياس
ماه اگه تو آسمون پا می ذاره
علتش چاقوی پشت سرشه
اون می خواد فرار كنه ، نمی دونه
اين جا قبر اول و آخرشه ...











